تبليغاتX
دختر شب
اگه مدتهاست ترک نوشتن کردم برای این نیست که حرفی برای گفتن نیست بلکه برای اینکه حرفای گفتنی را نمی شه گفت. این شعر را یکی از بهترین استادام سر کلاس خوند که متاسفانه شاید فقط همین ترم را توی دانشگاه ما باشه. وقتی می خوندش به یاد درد خودم افتادم انگار ابتهاج هم حرف های داشت که نمی تونست بگه. این درد خیلیهاست برای همین از استادم خواهش کردم شعر را در اختیارم بزاره تا من هم برای شما بزارمش.

نمی دانم چه می خواهم بگویم

زبانم در دهان باز بسته است

در تنگ قفس باز است و افسوس

که بال مرغ آوازم شکسته است

 

نمی دانم چه می خواهم بگویم

غمی در استخوانم می گدازد

خیال ناشناسی آشنا رنگ

گهی می سوزدم گه می نوازد

 

گهی در خاطرم می جوشد این وهم

زرنگ آمیزی غمهای انبوه

که در رگهام جای خون روان است

سیه داروی زهر آگین اندوه

 

فغانی گرم و خون آلود و پر درد

فرو می پیچدم در سینه ی تنگ

چو فریاد یکی دیوانه ی گنگ

که می کوبد سر شوریده بر سنگ

 

سرشکی تلخ و شور از چشمه ی دل

نهان در سینه می جوشد شب و روز

چنان مار گرفتاری که ریزد

شرنگ خشمش از نیش جگر سوز

 

پریشان سایه ای آشفته آهنگ

ز مغزم می تراود گیج و گمراه

چو روح خوابگردی مات و مدهوش

که بی سامان به ره افتد شبانگاه

 

درون سینه ام دردیست خونبار

که همچون گریه می گیرد گلویم

غمی آشفته دردی گریه آلود....

نمی دانم چه می خواهم بگویم

هوشنگ ابتهاج ـ تاسیان

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/14ساعت 6:2 PM
  به قلم: سمیرا  | 

فکر بلبل همه آن است که گل شد يارش -.*.- گل در انديشه که جون عشوه کند در کار
اینجا ایران است سرزمینی اهورایی که پدرم  کوروش کبیر اولین بار منشور حقوق بشر را برای جهانیان میراث گذاشت. اینجا ایران است سرزمینی اهورایی که جدم داریوش بر دل سنگهایش دعای دیرینه اش را برای این سرزمین هک کرد. خداوندا این کشور را از دروغ. دشمن و خشکسالی در امان بدار. دیر زمانیست که دست اهریمن بر پیکر پاک وطنم چنگ می زند. چگونه می توان برتافت وقتی جوانان این مرز و بوم جان خود را بر سر آرمانهایشان فدا کرده اند و می کنند و تمامی خواست و تلاششان سربلندی و پیروزی این مرز پر گوهر است افرادی نه از جنس انسان بلکه از نسل دیوان و پلیدان بر آنان حکمرانی کنند. چند روزیست که بغضی عظیم راه گلویم را بسته است و نه توان فروخوردنش را دارم و نه توان فریاد کردنش را. احساس می کنم فریب خوردم. آری میلیونها انسان را فریب دادند.

وای بر ما که دست در دست اهریمن نهادیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/03/27ساعت 7:39 PM
  به قلم: سمیرا  | 

فکر بلبل همه آن است که گل شد يارش -.*.- گل در انديشه که جون عشوه کند در کار

به نام خداوند ایران زمین

نگهبان جاوید این سرزمین

دویم نام فردوسی راد مرد

که ایران ز شهنامه دلشاد کرد

هزار سال از رنج سي ساله ي حكيم توس در پي افكندن كاخ نظم پارسي گذشت و ما اعضاي كانون فرهنگ پژوهان ايرانا بر آن شديم كه مراسم بزرگداشتي به همين مناسبت در دانشگاه اصفهان برگذار كنيم. از اولين جلسه ي بعد از عيد مصوب شد كه اين مراسم در دو نوبت صبح و بعد از ظهر با حضور بهترين هاي ايران در زمينه ي شاهنامه و فردوسي برگذار گردد.

در پي اين تصميم گزينه هايي براي دعوت مطرح شدند كه از آن جمله دكتر كزازي، دكتر جنيدي، دكتر بادكوبه اي و بانو گردآفريد ( اولين زن نقال ايران‌ ) بودند. كه با تلاش فراوان توانستيم موافقت دانشگاه و ميهمانان را جلب كنيم. و از آن پس تلاش 2 ماهه ي بچه ها آغاز گرديد. روزهايي سخت بريك يك اعضا گذشت كه از دل اين روزها لحظه لحظه خاطرات بياد ماندني بيرون آمد. زمانهايي را كه در پيچ و خم بروكراسي اداري عصباني مي شديم، لحظاتي كه دبير كانون به جهت فشارهايي كه تحمل مي كرد به خاطر كوچكترين خطاي بچه ها داد مي كشيد ولي بعد اولين كسي كه مي خنديد خودش بود و صداي شليك خنده ي بچه ها فضا را پر مي كرد. زمان هايي كه مشغول درست كردن دكور برنامه بوديم، لحظاتي كه به خاطر دير رسيدن بليط ميهمانان بدستشان دچار استرس بوديم و حتي شب همايش كه بچه ها تا دير وقت مشغول دكور زدن بودند هيچ گاه از ذهنمان خارج نخواهد شد و بالاخره علي رقم همه ي ناملايمات اين مراسم روز دوشنبه 21/2/1388 در تالار پيامبر اعظم دانشگاه اصفهان برگزار شد.

برنامه ي صبح شامل نقالي آقاي خوشحال پور و سخنراني دكتر جنيدي بود و برنامه ي بعد از ظهر با حضور اساتيد نامداري چون دكتر كزازي، دكتر بادكوبه اي و بانو گرد آفريد برگزار گرديد كه اجراي ايشان اعجاب و تحسين همگان را برانگيخت. و در آخر برنامه هم دكتر بادكوبه اي شعر « به فردوسي بزرگ‌ « را خواندند كه هر بيتش با تشويقهاي حاضران روبرو مي شد. در حاشيه اين برنامه نيز نمايشگاه كتابي با موضوع فردوسي داير كرديم و همچنين شاهنامه ي دستنويسي با خط اساتيد و دانشجويان تهيه شد.

اما آنچه كه اينجا لازم به ذكر است تلاشهاي فراوان اعضاي كانون فرهنگ پژوهان ايرانا در مدت 2ماه بود. اگرچه تلاش در راه شناساندن فرهنگ و هويت ايران افتخار ماست و هيچ يك از ما به اميد تقدير در اين راه گام ننهاده ايم ولي مطمئناٌ كم لطفي هايي كه در حقمان شد را سزاوار و شايسته ي خويش نمي ديديم. اميد است از اين پس در هر كجاي اين خاك اهورايي تلاشي در جهت شناساندن فرهنگ ايران صورت مي گيرد ارج نهاده شود.

به نمايندگي از اعضاي كانون فرهنگ پژوهان ايرانا

+ نوشته شده در  شنبه 1388/02/26ساعت 4:7 PM
  به قلم: سمیرا  | 

فکر بلبل همه آن است که گل شد يارش -.*.- گل در انديشه که جون عشوه کند در کار
چیزی که چند هفته قبل باید اتفاق می افتاد بالاخره یکشنبه توی ورزشگاه ثامن مشهد اتفاق افتاد و استقلال قهرمان شد تا ما هم یه نفس راحت بکشیم. استقلالی ها که این فصل را خوب شروع نکردند با تغییر مدیریت یعنی رفتن فتح الله زاده و اومدن واعظ آشتیانی به معنا ی واقعی کلمه دچار شوک شدند و روند رو به رشد خودشون را آغاز کردند و توی موقعیتی قرار گرفتند که خوشبین ترین هوادار استقلال هم انتظار اینگونه بازی ها را از تیم محبوبش نداشت. بردهای پی در پی و با تفاضل گلهای بالا همه ی استقلالی ها را خوشحال و تعجب زده کرده بود. یه مشکلی که هحساس می شد استقلال داره این بود که هر موقع لیگ دچار وقفه می شد استقلال یه افت محسوس داشت. مثل باخت جلوی فولاد خوزستان. اما به عقیده ی اکثر کارشناسان همه چیز از اون پنالتی کزایی شروع شد یعنی آغاز افت استقلال. دیشب نمی دونم چی شد وقتی اشکهای علیزاده را دیدم توی دلم بخشیدمش. خیلی شوک بدی بود پنالتی دقیقه ی نود اونم جلوی پیروزی. بازی های بی ثبات شروع شد. تازه بازیهای جام باشگاهها هم برای استقلال یه دردسر تازه بود. این بازیها حداقل یه چیز را ثابت کرد اینکه بازیکنای ایران توانایی جنگیدن توی دو جبهه را ندارند و به جز پرسپولیس که اونم این آخری را افتضاح کرد و البته بازیهای قبلی را هم به لطف علی کریمی که واقعا یه سر و گردن از تمام بازیکنای پرسپولیس بالاتر بود می برد. لیگ ایران ظرفیت این همه تیم را نداره. استقلال توی این مدت نه تنها توی جام باشگاهها خوب بازی نمی کرد بلکه وضعیت جالبی هم توی لیگ نداشت. بازی ها روند خودش را طی می کرد استقلال اول بود و ذوب آهن نزدیک ترین تعقیب کنندش بود. توی یه سناریوی ناراحت کننده استقلال دو تا مساوی بد مقابل فولاد و سایپا داد و سرنوشت خودش را به دست ذوب آهن سپرد. حالا ذوب آهن باید توی اهواز فقط می باخت و استقلال توی مشهد می برد تا استقلال به لطف تفاضل گل برتر قهرمان بشه. و شاید این اتفاق به صورت معجزه آسایی افتاد. کمتر کسی فکر می کرد که ذوب آهن ۴ تا گل توی اهواز بخوره. جانواریو برای استقلال گل زد و استقلالی ها گوش به زنگ بازی اهواز بودند. ذوب آهن تقریبا تا دقیقه ۷۵ هم ۱-۱ بود و خیلی ها احساس مس کردند کار تمومه. اما همه ی حوادث طوری پیش رفت تا استقلال قهرمان لیگ ۸۷-۸۸ بشه.                                   

در پایان باید آقای گلی را به آرش برهانی تبریک گفت و برای پیش رفت ۳۶۰ درجه ایش از نقش یه مهاجم گل نزن توی لیگ گذشته به یه مهاجم گلزن بهش تبریک گفت.

همه ی بازیکنای استقلال عالی بودند. جانواریو ـ جباری ـ طالب لو ـ قربانی ـ مجیدی ـ شکوری ـ امیر آبادی ـ اکبر پور ـ حتی علیزاده ـ تقی پور ـ کوشکی ـ منیعی و.....

یه تشکر ویژه هم از خسرو حیدری که سنگ تمام گذاشت و ستون استقلال بود.

و در آخر هم امیر خان که استقلال خیلی بهش مدیونه.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/08ساعت 8:56 PM
  به قلم: سمیرا  | 

فکر بلبل همه آن است که گل شد يارش -.*.- گل در انديشه که جون عشوه کند در کار
نام اصلی اش محمد و لقبش فریدالدین و کنیه اش ابو حامد و تخلص او اغلب عطار و گاهی فرید می باشد. سال تولد عطار حدود ۵۴۰ هجری مقارن با اواخر پادشاهی سلطان سنجر سلجوقی در نیشابور و وفاتش قریب ۶۱۸ هجری (بقولی در قتل عام مغول) و آرامگاهش در نزدیکی نیشابور است.عطار نزدیک ۸۰ سال عمر کرده و خود تا ۷۰ و چند سالگی را متذکر شده است.

مرگ در آورد پیش وادی صد ساله را

عمر تو افکند شصت در سر هفتاد و اند

به عقیده ی اغلب محققان عطار مانند پدرش دارو خانه دار بوده و تخلص اونیز به همین مناسبت است.

به دارو خانه پانصد شخص بودند

که در هر روز نبضم می نمودند

مصیبت نامه کاندوه جهان است

الهی نامه کاسرار عیانست

بداروخانه کردم هر دو آغاز

چه گویم زود رستم زین و آن باز

 

درباره ی مذهب عطار هم گمانه زنی های زیادی  وجود دارد ولی آنچه از اشعارش بر می اید اصولا به خلفای راشدی احترام می گذاشته و به همین دلیل گروهی وی را سنی مذهب دانسته اند.

صدیق مطلق آنکه پس مصطفی بحق

شایسته تر از او نبود هیچ پیشوا

فاروق اکبر آنکه چو طاها و هو شنید

در های و هوی آمد و شد صید طاوها

میر سوم خلاصه ی دین آنکه در کشید

آب حیات معرفت از کوثر حیا

که صدیق لقب ابوبکر و فاروق لقب عمر و میر سوم مقصود عثمان بن عفان است.

البته به سبب احترام خاص به حضرت علی (ع) گروهی وی را دارای مذهب شیعه ی اثنی عشری می دانند.

در الهی نامه آمده است:

ز مشرق تا به مغرب گر امام است

امیر المومنین حیدر تمام است

پیمبر گفتش ای نور دو دیده

ز یک نوریم هر دو آفریده

تعداد کتبی که به عطار نسبت داده اند از صد جلد متجاوز است و بعضی تعداد آنها را برابر سوره های قرآن دانسته اند ولی از این مقدار که به فسانه شباهت دارد تعدادی از آنها بدون تردید گفته های عطار است. و آنچه خود شیخ در خسرو نامه اسامی آنها را ذکر کرده از این قرار است:

۱) مصیبت نامه٬ ۲) الهی نامه٬ ۳) اسرار نامه٬ ۴) مختارنامه٬ ۵) منطق الطیر ۶) خسرو نامه٬ ۷) جواهر نامه٬ ۸) شرح القب

که باید دیوان قصاید و غزلیات و همچنین تذکرة الاولیل را نیز به آن افزود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/01/25ساعت 12:2 PM
  به قلم: سمیرا  | 

فکر بلبل همه آن است که گل شد يارش -.*.- گل در انديشه که جون عشوه کند در کار
وقتی جهان از ریشه های جهنم

و آدم از عدم

و سعی از ریشه های یأس می آید

وقتی که یک تفاوت ساده در حروف

کفتار را به کفتر تبدیل می کند

باید به بی تفاوتی واژه ها

و واژه های بی طرف

مثل نان دل بست

نان را از هر طرف بخوانی نان است

+ نوشته شده در  شنبه 1388/01/22ساعت 2:22 PM
  به قلم: سمیرا  | 

فکر بلبل همه آن است که گل شد يارش -.*.- گل در انديشه که جون عشوه کند در کار

گر من از سرزنش مدعيان انديشم                      شيوه ي مستي و رندي نرود از پيشم

زهد رندان نوآموخته راهي بدهي است               من كه بدنام جهانم چه صلاح انديشم

شاه شوريده سران خوان من بي سامان را        زانكه در كم خردي از همه عالم بيشم

 

وقتي دلها را مي شكنند و صدا ها را در حنجره ها خفه مي كنند، دستها را از پشت مي بندند و چشمها را كور مي كنند و گوشها را كر مي كنند و مي گويند: آزاديد.

آنجايي كه اسمش را مي گذارند امور فرهنگي و رسمش مي شود عين بي فرهنگي، آنجايي كه ما تلاش مي كنيم ثابت كنيم كه ما ملتي متمدن و صاحب نبوغ و افكار و سنني عالي هستيم اما برايمان ثابت مي شود كه فقط بوديم و ديگر هيچ نيستيم. آري اينجا را دانشگاه نام دادند و محلي كه ما برايش بي مزد و منت و فقط براي اثبات بزرگي و عظمت ايران تلاش مي كنيم را امور فرهنگي مي دانند ولي افسوس آنجايي كه ذهنهايي عقب افتاده و ارتجاعي در كار باشد هرگز نمي توان كار فرهنگي به انجام رساند.

آنجايي كه با دانشجويي چون مجرمي سابقه دار برخورد مي شود و يك نگهبان به خود اجازه مي دهد به يك دانشجو توهين كند در هيچ جاي دنيا نه نام دانشگاه دارد و نه نام امورفرهنگي، آري شايد براستي  اينجا به معناي واقعي كلمه زندان است، مثل گوانتانامو يا حتي بدتر از آن. مي گويند در گوانتانامو و برخي زندانيان وجود دارند كه بدون تفهيم اتهام بازداشتند، بايد بگويم ما هم توقيف هستيم ، ما را هم بازخواست مي كنند ولي به چه جرمي نمي دانيم، هيچ كس نمي داند...

بياييم به جاي آنكه داد سخن دهيم كه گوانتانامو را تعطيل كنند، گوانتانامو هاي كشورمان را بشناسيم و به قول معروف يك سوزن به خود بزنيم و يك جوالدوز به مردم.

و چه خوش گفت حضرت حافظ در مورد افرادي كه فكر مي كنند مي توانند ديگران را له كنند و با به فرش كشيدن بقيه حتي دوستانشان خودشان را به عرش برسانند،. اين را مي نويسم تا بدانند شايد افراد كم هوش و كم سواد ريا كاريشان را نمي فهمند  ولي ديدگان بيدار و عقلهاي آگاه هنوز هم پيدا مي شوند:

اي دل طريق رندي از محتسب بياموز

مست است و در حق او كس اين گمان ندارد

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/12/26ساعت 10:59 AM
  به قلم: سمیرا  | 

فکر بلبل همه آن است که گل شد يارش -.*.- گل در انديشه که جون عشوه کند در کار

 

كتاب: مجموعه آثار جلد 19 صفحه 131

نويسنده: مرتضى مطهرى

اگر بخواهيم ببينيم نظر قرآن درباره خلقت زن و مرد چيست،لازم است‏به مساله سرشت زن و مرد-كه در ساير كتب مذهبى نيز مطرح است-توجه كنيم.قرآن نيز در اين موضوع سكوت نكرده است.بايد ببينيم قرآن زن و مرد را يك سرشتى مى‏داند يا دو سرشتى;يعنى آيا زن و مرد داراى يك طينت و سرشت مى‏باشند و يا داراى دو طينت و سرشت؟قرآن با كمال صراحت در آيات متعددى مى‏فرمايد كه زنان را از جنس مردان و از سرشتى نظير سرشت مردان آفريده‏ايم.قرآن درباره آدم اول مى‏گويد:«همه شما را از يك پدر آفريديم و جفت آن پدر را از جنس خود او قرار داديم‏»(سوره نساء آيه 1).درباره همه آدميان مى‏گويد:«خداوند از جنس خود شما براى شما همسر آفريد»(سوره نساء و سوره نحل و سوره روم).

در قرآن از آنچه در بعضى از كتب مذهبى هست كه زن از مايه‏اى پست‏تر از مايه مرد آفريده شده و يا اينكه به زن جنبه طفيلى و چپى داده‏اند و گرفته‏اند كه همسر آدم اول از عضوى از اعضاى طرف چپ او آفريده شده،اثر و خبرى نيست.عليهذا در اسلام نظريه تحقير آميزى نسبت‏به زن از لحاظ سرشت و طينت وجود ندارد.

يكى ديگر از نظريات تحقير آميزى كه در گذشته وجود داشته است و در ادبيات جهان آثار نامطلوبى بجا گذاشته است اين است كه زن عنصر گناه است،از وجود زن شر و وسوسه برمى‏خيزد،زن شيطان كوچك است.مى‏گويند در هر گناه و جنايتى كه مردان مرتكب شده‏اند زنى در آن دخالت داشته است.مى‏گويند مرد در ذات خود از گناه مبراست و اين زن است كه مرد را به گناه مى‏كشاند.مى‏گويند شيطان مستقيما در وجود مرد راه نمى‏يابد و فقط از طريق زن است كه مردان را مى‏فريبد;شيطان زن را وسوسه مى‏كند و زن مرد را.مى‏گويند آدم اول كه فريب شيطان را خورد و از بهشت‏سعادت بيرون رانده شد، از طريق زن بود;شيطان حوا را فريفت و حوا آدم را.

قرآن داستان بهشت آدم را مطرح كرده ولى هرگز نگفته كه شيطان يا مار حوا را فريفت و حوا آدم را.قرآن نه حوا را به عنوان مسؤول اصلى معرفى مى‏كند و نه او را از حساب خارج مى‏كند.قرآن مى‏گويد:به آدم گفتيم خودت و همسرت در بهشت‏سكنى گزينيد و از ميوه‏هاى آن بخوريد.قرآن آنجا كه پاى وسوسه شيطان را به ميان مى‏كشد ضميرها را به شكل‏«تثنيه‏»مى‏آورد،مى‏گويد فوسوس لهما الشيطان (1) شيطان آندو را وسوسه كرد فدليهما بغرور (2) شيطان آندو را به فريب راهنمايى كرد و قاسمهما انى لكما لمن الناصحين (3) يعنى شيطان در برابر هر دو سوگند ياد كرد كه جز خير آنها را نمى‏خواهد.

به اين ترتيب قرآن با يك فكر رايج آن عصر و زمان كه هنوز هم در گوشه و كنار جهان بقايايى دارد،سخت‏به مبارزه پرداخت و جنس زن را از اين اتهام كه عنصر وسوسه و گناه و شيطان كوچك است مبرا كرد.

يكى ديگر از نظريات تحقيرآميزى كه نسبت‏به زن وجود داشته است در ناحيه استعدادهاى روحانى و معنوى زن است;مى‏گفتند زن به بهشت نمى‏رود،زن مقامات معنوى و الهى را نمى‏تواند طى كند،زن نمى‏تواند به مقام قرب الهى آن طور كه مردان مى‏رسند برسد.قرآن در آيات فراوانى تصريح كرده است كه پاداش اخروى و قرب الهى به جنسيت مربوط نيست،به ايمان و عمل مربوط است،خواه از طرف زن باشد و يا از طرف مرد. قرآن در كنار هر مرد بزرگ و قديسى از يك زن بزرگ و قديسه ياد مى‏كند.از همسران آدم و ابراهيم و از مادران موسى و عيسى در نهايت تجليل ياد كرده است.اگر همسران نوح و لوط را به عنوان زنانى ناشايسته براى شوهرانشان ذكر مى‏كند،از زن فرعون نيز به عنوان زن بزرگى كه گرفتار مرد پليدى بوده است غفلت نكرده است.گويى قرآن خواسته است در داستانهاى خود توازن را حفظ كند و قهرمانان داستانها را منحصر به مردان ننمايد.

قرآن درباره مادر موسى مى‏گويد:ما به مادر موسى وحى فرستاديم كه كودك را شير بده و هنگامى كه بر جان او بيمناك شدى او را به دريا بيفكن و نگران نباش كه ما او را به سوى تو باز پس خواهيم گردانيد.

قرآن درباره مريم،مادر عيسى،مى‏گويد:كار او به آنجا كشيده شده بود كه در محراب عبادت همواره ملائكه با او سخن مى‏گفتند و گفت و شنود مى‏كردند،از غيب براى او روزى مى‏رسيد،كارش از لحاظ مقامات معنوى آنقدر بالا گرفته بود كه پيغمبر زمانش را در حيرت فرو برده،او را پشت‏سر گذاشته بود،زكريا در مقابل مريم مات و مبهوت مانده بود.

در تاريخ خود اسلام زنان قديسه و عاليقدر فراوانند.كمتر مردى است‏به پايه خديجه برسد،و هيچ مردى جز پيغمبر و على به پايه حضرت زهرا نمي‌رسد حضرت زهرا (س) بر فرزندان خود كه امامند و بر پيغمبران غير از خاتم الانبياء برترى دارد.اسلام در سير من الخلق الى الحق يعنى در حركت و مسافرت به سوى خدا هيچ تفاوتى ميان زن و مرد قائل نيست.تفاوتى كه اسلام قائل است در سير من الحق الى الخلق است،در بازگشت از حق به سوى مردم و تحمل مسؤوليت پيغامبرى است كه مرد را براى اين كار مناسبتر دانسته است.

يكى ديگر از نظريات تحقيرآميزى كه نسبت‏به زن وجود داشته است،مربوط است‏به رياضت جنسى و تقدس تجرد و عزوبت.چنانكه مى‏دانيم در برخى آيينها رابطه جنسى ذاتا پليد است.به عقيده پيروان آن آيينها تنها كسانى به مقامات معنوى نايل مى‏گردند كه همه عمر مجرد زيست كرده باشند.يكى از پيشوايان معروف مذهبى جهان مى‏گويد:«با تيشه بكارت درخت ازدواج را از بن بركنيد».همان پيشوايان ازدواج را فقط از جنبه دفع افسد به فاسد اجازه مى‏دهند;يعنى مدعى هستند كه چون غالب افراد قادر نيستند با تجرد صبر كنند و اختيار از كفشان ربوده مى‏شود و گرفتار فحشا مى‏شوند و با زنان متعددى تماس پيدا مى‏كنند،پس بهتر است ازدواج كنند تا با بيش از يك زن در تماس نباشند.ريشه افكار رياضت طلبى و طرفدارى از تجرد و عزوبت،بدبينى به جنس زن است;محبت زن را جزء مفاسد بزرگ اخلاقى به حساب مى‏آورند.

اسلام با اين خرافه سخت نبرد كرد;ازدواج را مقدس و تجرد را پليد شمرد.اسلام دوست داشتن زن را جزء اخلاق انبيا معرفى كرد و گفت:«من اخلاق الانبياء حب النساء».پيغمبر اكرم مى‏فرمود:من به سه چيز علاقه دارم:بوى خوش،زن،نماز.

 «اگر پيامبر خدا چنين صحبتي مي كند از آن جهت است كه به مردم بفهماند اسلام دين تارك دنيا شدن نيست.»

برتراند راسل مى‏گويد:در همه آيينها نوعى بدبينى به علاقه جنسى يافت مى‏شود مگر در اسلام;اسلام از نظر مصالح اجتماعى حدود و مقرراتى براى اين علاقه وضع كرده اما هرگز آن را پليد نشمرده است.

يكى ديگر از نظريات تحقير آميزى كه درباره زن وجود داشته اين است كه مى‏گفته‏اند زن مقدمه وجود مرد است و براى مرد آفريده شده است.

اسلام هرگز چنين سخنى ندارد.اسلام اصل علت غايى را در كمال صراحت‏بيان مى‏كند. اسلام با صراحت كامل مى‏گويد زمين و آسمان،ابر و باد،گياه و حيوان،همه براى انسان آفريده شده‏اند اما هرگز نمى‏گويد زن براى مرد آفريده شده است.اسلام مى‏گويد هر يك از زن و مرد براى يكديگر آفريده شده‏اند:

هن لباس لكم و انتم لباس لهن (4)

زنان زينت و پوشش شما هستند و شما زينت و پوشش آنها.اگر قرآن زن را مقدمه مرد و آفريده براى مرد مى‏دانست قهرا در قوانين خود اين جهت را در نظر مى‏گرفت ولى چون اسلام از نظر تفسير خلقت چنين نظرى ندارد و زن را طفيلى وجود مرد نمى‏داند،در مقررات خاص خود درباره زن و مرد به اين مطلب نظر نداشته است.

يكى ديگر از نظريات تحقير آميزى كه در گذشته درباره زن وجود داشته اين است كه زن را از نظر مرد يك شر و بلاى اجتناب ناپذير مى‏دانسته‏اند.بسيارى از مردان با همه بهره‏هايى كه از وجود زن مى‏برده‏اند او را تحقير و مايه بدبختى و گرفتارى خود مى‏دانسته‏اند.قرآن كريم مخصوصا اين مطلب را تذكر مى‏دهد كه وجود زن براى مرد خير است،مايه سكونت و آرامش دل اوست.

يكى ديگر از آن نظريات تحقير آميز اين است كه سهم زن را در توليد فرزند بسيار ناچيز مى‏دانسته‏اند.اعراب جاهليت و بعضى از ملل ديگر مادر را فقط به منزله ظرفى مى‏دانسته‏اند كه نطفه مرد را-كه بذر اصلى فرزند است-در داخل خود نگه مى‏دارد و رشد مى‏دهد.در قرآن ضمن آياتى كه مى‏گويد شما را از مرد و زنى آفريديم و برخى آيات ديگر كه در تفاسير توضيح داده شده است،به اين طرز تفكر خاتمه داده شده است.

از آنچه گفته شد معلوم شد اسلام از نظر فكر فلسفى و از نظر تفسير خلقت،نظر تحقيرآميزى نسبت‏به زن نداشته است‏بلكه آن نظريات را مردود شناخته است.اكنون نوبت اين است كه بدانيم فلسفه عدم تشابه حقوقى زن و مرد چيست.

پي‌نوشت‌ها:

1. اعراف/ 20.        2. اعراف /22           3. اعراف /21              4. بقره / 187

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/12/19ساعت 4:5 PM
  به قلم: سمیرا  | 

فکر بلبل همه آن است که گل شد يارش -.*.- گل در انديشه که جون عشوه کند در کار
هنوز اون طوری که باید به دانشگاه عادت نکردم. یعنی خوشم نمی یاد که بزرگ بشم. تدانشگاه محدودم می کنه دیگه نمی تونم مثل دبیرستان هر شیطونی که دوست داشتم را انجام بدم. رشتم را دوست دارم ولی بدیش به اینه که توی ایران تاریخ صرفا نقلی است و تقریبا کمتر استادی به ما فرصت تحلیل و دادن نظریه را می ده البته یه کم طبیعیه چون توی دانشگاههای ایران حتی بچه های علوم سیاسی هم حق بحث ندارند. نمی دونم شاید من توقع زیاد دارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/12/04ساعت 3:20 PM
  به قلم: سمیرا  | 

فکر بلبل همه آن است که گل شد يارش -.*.- گل در انديشه که جون عشوه کند در کار
 

© 2006-2007  kInG-TeMpLaTe