نمی دانم چه می خواهم بگویم
زبانم در دهان باز بسته است
در تنگ قفس باز است و افسوس
که بال مرغ آوازم شکسته است
نمی دانم چه می خواهم بگویم
غمی در استخوانم می گدازد
خیال ناشناسی آشنا رنگ
گهی می سوزدم گه می نوازد
گهی در خاطرم می جوشد این وهم
زرنگ آمیزی غمهای انبوه
که در رگهام جای خون روان است
سیه داروی زهر آگین اندوه
فغانی گرم و خون آلود و پر درد
فرو می پیچدم در سینه ی تنگ
چو فریاد یکی دیوانه ی گنگ
که می کوبد سر شوریده بر سنگ
سرشکی تلخ و شور از چشمه ی دل
نهان در سینه می جوشد شب و روز
چنان مار گرفتاری که ریزد
شرنگ خشمش از نیش جگر سوز
پریشان سایه ای آشفته آهنگ
ز مغزم می تراود گیج و گمراه
چو روح خوابگردی مات و مدهوش
که بی سامان به ره افتد شبانگاه
درون سینه ام دردیست خونبار
که همچون گریه می گیرد گلویم
غمی آشفته دردی گریه آلود....
نمی دانم چه می خواهم بگویم
هوشنگ ابتهاج ـ تاسیان
وای بر ما که دست در دست اهریمن نهادیم.
نگهبان جاوید این سرزمین
دویم نام فردوسی راد مرد
که ایران ز شهنامه دلشاد کرد
هزار سال از رنج سي ساله ي حكيم توس در پي افكندن كاخ نظم پارسي گذشت و ما اعضاي كانون فرهنگ پژوهان ايرانا بر آن شديم كه مراسم بزرگداشتي به همين مناسبت در دانشگاه اصفهان برگذار كنيم. از اولين جلسه ي بعد از عيد مصوب شد كه اين مراسم در دو نوبت صبح و بعد از ظهر با حضور بهترين هاي ايران در زمينه ي شاهنامه و فردوسي برگذار گردد.
در پي اين تصميم گزينه هايي براي دعوت مطرح شدند كه از آن جمله دكتر كزازي، دكتر جنيدي، دكتر بادكوبه اي و بانو گردآفريد ( اولين زن نقال ايران ) بودند. كه با تلاش فراوان توانستيم موافقت دانشگاه و ميهمانان را جلب كنيم. و از آن پس تلاش 2 ماهه ي بچه ها آغاز گرديد. روزهايي سخت بريك يك اعضا گذشت كه از دل اين روزها لحظه لحظه خاطرات بياد ماندني بيرون آمد. زمانهايي را كه در پيچ و خم بروكراسي اداري عصباني مي شديم، لحظاتي كه دبير كانون به جهت فشارهايي كه تحمل مي كرد به خاطر كوچكترين خطاي بچه ها داد مي كشيد ولي بعد اولين كسي كه مي خنديد خودش بود و صداي شليك خنده ي بچه ها فضا را پر مي كرد. زمان هايي كه مشغول درست كردن دكور برنامه بوديم، لحظاتي كه به خاطر دير رسيدن بليط ميهمانان بدستشان دچار استرس بوديم و حتي شب همايش كه بچه ها تا دير وقت مشغول دكور زدن بودند هيچ گاه از ذهنمان خارج نخواهد شد و بالاخره علي رقم همه ي ناملايمات اين مراسم روز دوشنبه 21/2/1388 در تالار پيامبر اعظم دانشگاه اصفهان برگزار شد.
برنامه ي صبح شامل نقالي آقاي خوشحال پور و سخنراني دكتر جنيدي بود و برنامه ي بعد از ظهر با حضور اساتيد نامداري چون دكتر كزازي، دكتر بادكوبه اي و بانو گرد آفريد برگزار گرديد كه اجراي ايشان اعجاب و تحسين همگان را برانگيخت. و در آخر برنامه هم دكتر بادكوبه اي شعر « به فردوسي بزرگ « را خواندند كه هر بيتش با تشويقهاي حاضران روبرو مي شد. در حاشيه اين برنامه نيز نمايشگاه كتابي با موضوع فردوسي داير كرديم و همچنين شاهنامه ي دستنويسي با خط اساتيد و دانشجويان تهيه شد.
اما آنچه كه اينجا لازم به ذكر است تلاشهاي فراوان اعضاي كانون فرهنگ پژوهان ايرانا در مدت 2ماه بود. اگرچه تلاش در راه شناساندن فرهنگ و هويت ايران افتخار ماست و هيچ يك از ما به اميد تقدير در اين راه گام ننهاده ايم ولي مطمئناٌ كم لطفي هايي كه در حقمان شد را سزاوار و شايسته ي خويش نمي ديديم. اميد است از اين پس در هر كجاي اين خاك اهورايي تلاشي در جهت شناساندن فرهنگ ايران صورت مي گيرد ارج نهاده شود.
به نمايندگي از اعضاي كانون فرهنگ پژوهان ايرانا
در پایان باید آقای گلی را به آرش برهانی تبریک گفت و برای پیش رفت ۳۶۰ درجه ایش از نقش یه مهاجم گل نزن توی لیگ گذشته به یه مهاجم گلزن بهش تبریک گفت.
همه ی بازیکنای استقلال عالی بودند. جانواریو ـ جباری ـ طالب لو ـ قربانی ـ مجیدی ـ شکوری ـ امیر آبادی ـ اکبر پور ـ حتی علیزاده ـ تقی پور ـ کوشکی ـ منیعی و.....
یه تشکر ویژه هم از خسرو حیدری که سنگ تمام گذاشت و ستون استقلال بود.
و در آخر هم امیر خان که استقلال خیلی بهش مدیونه.
مرگ در آورد پیش وادی صد ساله را
عمر تو افکند شصت در سر هفتاد و اند
به عقیده ی اغلب محققان عطار مانند پدرش دارو خانه دار بوده و تخلص اونیز به همین مناسبت است.
به دارو خانه پانصد شخص بودند
که در هر روز نبضم می نمودند
مصیبت نامه کاندوه جهان است
الهی نامه کاسرار عیانست
بداروخانه کردم هر دو آغاز
چه گویم زود رستم زین و آن باز
درباره ی مذهب عطار هم گمانه زنی های زیادی وجود دارد ولی آنچه از اشعارش بر می اید اصولا به خلفای راشدی احترام می گذاشته و به همین دلیل گروهی وی را سنی مذهب دانسته اند.
صدیق مطلق آنکه پس مصطفی بحق
شایسته تر از او نبود هیچ پیشوا
فاروق اکبر آنکه چو طاها و هو شنید
در های و هوی آمد و شد صید طاوها
میر سوم خلاصه ی دین آنکه در کشید
آب حیات معرفت از کوثر حیا
که صدیق لقب ابوبکر و فاروق لقب عمر و میر سوم مقصود عثمان بن عفان است.
البته به سبب احترام خاص به حضرت علی (ع) گروهی وی را دارای مذهب شیعه ی اثنی عشری می دانند.
در الهی نامه آمده است:
ز مشرق تا به مغرب گر امام است
امیر المومنین حیدر تمام است
پیمبر گفتش ای نور دو دیده
ز یک نوریم هر دو آفریده
تعداد کتبی که به عطار نسبت داده اند از صد جلد متجاوز است و بعضی تعداد آنها را برابر سوره های قرآن دانسته اند ولی از این مقدار که به فسانه شباهت دارد تعدادی از آنها بدون تردید گفته های عطار است. و آنچه خود شیخ در خسرو نامه اسامی آنها را ذکر کرده از این قرار است:
۱) مصیبت نامه٬ ۲) الهی نامه٬ ۳) اسرار نامه٬ ۴) مختارنامه٬ ۵) منطق الطیر ۶) خسرو نامه٬ ۷) جواهر نامه٬ ۸) شرح القب
که باید دیوان قصاید و غزلیات و همچنین تذکرة الاولیل را نیز به آن افزود.
و آدم از عدم
و سعی از ریشه های یأس می آید
وقتی که یک تفاوت ساده در حروف
کفتار را به کفتر تبدیل می کند
باید به بی تفاوتی واژه ها
و واژه های بی طرف
مثل نان دل بست
نان را از هر طرف بخوانی نان است
گر من از سرزنش مدعيان انديشم شيوه ي مستي و رندي نرود از پيشم
زهد رندان نوآموخته راهي بدهي است من كه بدنام جهانم چه صلاح انديشم
شاه شوريده سران خوان من بي سامان را زانكه در كم خردي از همه عالم بيشم
وقتي دلها را مي شكنند و صدا ها را در حنجره ها خفه مي كنند، دستها را از پشت مي بندند و چشمها را كور مي كنند و گوشها را كر مي كنند و مي گويند: آزاديد.
آنجايي كه اسمش را مي گذارند امور فرهنگي و رسمش مي شود عين بي فرهنگي، آنجايي كه ما تلاش مي كنيم ثابت كنيم كه ما ملتي متمدن و صاحب نبوغ و افكار و سنني عالي هستيم اما برايمان ثابت مي شود كه فقط بوديم و ديگر هيچ نيستيم. آري اينجا را دانشگاه نام دادند و محلي كه ما برايش بي مزد و منت و فقط براي اثبات بزرگي و عظمت ايران تلاش مي كنيم را امور فرهنگي مي دانند ولي افسوس آنجايي كه ذهنهايي عقب افتاده و ارتجاعي در كار باشد هرگز نمي توان كار فرهنگي به انجام رساند.
آنجايي كه با دانشجويي چون مجرمي سابقه دار برخورد مي شود و يك نگهبان به خود اجازه مي دهد به يك دانشجو توهين كند در هيچ جاي دنيا نه نام دانشگاه دارد و نه نام امورفرهنگي، آري شايد براستي اينجا به معناي واقعي كلمه زندان است، مثل گوانتانامو يا حتي بدتر از آن. مي گويند در گوانتانامو و برخي زندانيان وجود دارند كه بدون تفهيم اتهام بازداشتند، بايد بگويم ما هم توقيف هستيم ، ما را هم بازخواست مي كنند ولي به چه جرمي نمي دانيم، هيچ كس نمي داند...
بياييم به جاي آنكه داد سخن دهيم كه گوانتانامو را تعطيل كنند، گوانتانامو هاي كشورمان را بشناسيم و به قول معروف يك سوزن به خود بزنيم و يك جوالدوز به مردم.
و چه خوش گفت حضرت حافظ در مورد افرادي كه فكر مي كنند مي توانند ديگران را له كنند و با به فرش كشيدن بقيه حتي دوستانشان خودشان را به عرش برسانند،. اين را مي نويسم تا بدانند شايد افراد كم هوش و كم سواد ريا كاريشان را نمي فهمند ولي ديدگان بيدار و عقلهاي آگاه هنوز هم پيدا مي شوند:
اي دل طريق رندي از محتسب بياموز
مست است و در حق او كس اين گمان ندارد
اگر بخواهيم ببينيم نظر قرآن درباره خلقت زن و مرد چيست،لازم استبه مساله سرشت زن و مرد-كه در ساير كتب مذهبى نيز مطرح است-توجه كنيم.قرآن نيز در اين موضوع سكوت نكرده است.بايد ببينيم قرآن زن و مرد را يك سرشتى مىداند يا دو سرشتى;يعنى آيا زن و مرد داراى يك طينت و سرشت مىباشند و يا داراى دو طينت و سرشت؟قرآن با كمال صراحت در آيات متعددى مىفرمايد كه زنان را از جنس مردان و از سرشتى نظير سرشت مردان آفريدهايم.قرآن درباره آدم اول مىگويد:«همه شما را از يك پدر آفريديم و جفت آن پدر را از جنس خود او قرار داديم»(سوره نساء آيه 1).درباره همه آدميان مىگويد:«خداوند از جنس خود شما براى شما همسر آفريد»(سوره نساء و سوره نحل و سوره روم).
در قرآن از آنچه در بعضى از كتب مذهبى هست كه زن از مايهاى پستتر از مايه مرد آفريده شده و يا اينكه به زن جنبه طفيلى و چپى دادهاند و گرفتهاند كه همسر آدم اول از عضوى از اعضاى طرف چپ او آفريده شده،اثر و خبرى نيست.عليهذا در اسلام نظريه تحقير آميزى نسبتبه زن از لحاظ سرشت و طينت وجود ندارد.
يكى ديگر از نظريات تحقير آميزى كه در گذشته وجود داشته است و در ادبيات جهان آثار نامطلوبى بجا گذاشته است اين است كه زن عنصر گناه است،از وجود زن شر و وسوسه برمىخيزد،زن شيطان كوچك است.مىگويند در هر گناه و جنايتى كه مردان مرتكب شدهاند زنى در آن دخالت داشته است.مىگويند مرد در ذات خود از گناه مبراست و اين زن است كه مرد را به گناه مىكشاند.مىگويند شيطان مستقيما در وجود مرد راه نمىيابد و فقط از طريق زن است كه مردان را مىفريبد;شيطان زن را وسوسه مىكند و زن مرد را.مىگويند آدم اول كه فريب شيطان را خورد و از بهشتسعادت بيرون رانده شد، از طريق زن بود;شيطان حوا را فريفت و حوا آدم را.
قرآن داستان بهشت آدم را مطرح كرده ولى هرگز نگفته كه شيطان يا مار حوا را فريفت و حوا آدم را.قرآن نه حوا را به عنوان مسؤول اصلى معرفى مىكند و نه او را از حساب خارج مىكند.قرآن مىگويد:به آدم گفتيم خودت و همسرت در بهشتسكنى گزينيد و از ميوههاى آن بخوريد.قرآن آنجا كه پاى وسوسه شيطان را به ميان مىكشد ضميرها را به شكل«تثنيه»مىآورد،مىگويد فوسوس لهما الشيطان (1) شيطان آندو را وسوسه كرد فدليهما بغرور (2) شيطان آندو را به فريب راهنمايى كرد و قاسمهما انى لكما لمن الناصحين (3) يعنى شيطان در برابر هر دو سوگند ياد كرد كه جز خير آنها را نمىخواهد.
به اين ترتيب قرآن با يك فكر رايج آن عصر و زمان كه هنوز هم در گوشه و كنار جهان بقايايى دارد،سختبه مبارزه پرداخت و جنس زن را از اين اتهام كه عنصر وسوسه و گناه و شيطان كوچك است مبرا كرد.
يكى ديگر از نظريات تحقيرآميزى كه نسبتبه زن وجود داشته است در ناحيه استعدادهاى روحانى و معنوى زن است;مىگفتند زن به بهشت نمىرود،زن مقامات معنوى و الهى را نمىتواند طى كند،زن نمىتواند به مقام قرب الهى آن طور كه مردان مىرسند برسد.قرآن در آيات فراوانى تصريح كرده است كه پاداش اخروى و قرب الهى به جنسيت مربوط نيست،به ايمان و عمل مربوط است،خواه از طرف زن باشد و يا از طرف مرد. قرآن در كنار هر مرد بزرگ و قديسى از يك زن بزرگ و قديسه ياد مىكند.از همسران آدم و ابراهيم و از مادران موسى و عيسى در نهايت تجليل ياد كرده است.اگر همسران نوح و لوط را به عنوان زنانى ناشايسته براى شوهرانشان ذكر مىكند،از زن فرعون نيز به عنوان زن بزرگى كه گرفتار مرد پليدى بوده است غفلت نكرده است.گويى قرآن خواسته است در داستانهاى خود توازن را حفظ كند و قهرمانان داستانها را منحصر به مردان ننمايد.
قرآن درباره مادر موسى مىگويد:ما به مادر موسى وحى فرستاديم كه كودك را شير بده و هنگامى كه بر جان او بيمناك شدى او را به دريا بيفكن و نگران نباش كه ما او را به سوى تو باز پس خواهيم گردانيد.
قرآن درباره مريم،مادر عيسى،مىگويد:كار او به آنجا كشيده شده بود كه در محراب عبادت همواره ملائكه با او سخن مىگفتند و گفت و شنود مىكردند،از غيب براى او روزى مىرسيد،كارش از لحاظ مقامات معنوى آنقدر بالا گرفته بود كه پيغمبر زمانش را در حيرت فرو برده،او را پشتسر گذاشته بود،زكريا در مقابل مريم مات و مبهوت مانده بود.
در تاريخ خود اسلام زنان قديسه و عاليقدر فراوانند.كمتر مردى استبه پايه خديجه برسد،و هيچ مردى جز پيغمبر و على به پايه حضرت زهرا نميرسد حضرت زهرا (س) بر فرزندان خود كه امامند و بر پيغمبران غير از خاتم الانبياء برترى دارد.اسلام در سير من الخلق الى الحق يعنى در حركت و مسافرت به سوى خدا هيچ تفاوتى ميان زن و مرد قائل نيست.تفاوتى كه اسلام قائل است در سير من الحق الى الخلق است،در بازگشت از حق به سوى مردم و تحمل مسؤوليت پيغامبرى است كه مرد را براى اين كار مناسبتر دانسته است.
يكى ديگر از نظريات تحقيرآميزى كه نسبتبه زن وجود داشته است،مربوط استبه رياضت جنسى و تقدس تجرد و عزوبت.چنانكه مىدانيم در برخى آيينها رابطه جنسى ذاتا پليد است.به عقيده پيروان آن آيينها تنها كسانى به مقامات معنوى نايل مىگردند كه همه عمر مجرد زيست كرده باشند.يكى از پيشوايان معروف مذهبى جهان مىگويد:«با تيشه بكارت درخت ازدواج را از بن بركنيد».همان پيشوايان ازدواج را فقط از جنبه دفع افسد به فاسد اجازه مىدهند;يعنى مدعى هستند كه چون غالب افراد قادر نيستند با تجرد صبر كنند و اختيار از كفشان ربوده مىشود و گرفتار فحشا مىشوند و با زنان متعددى تماس پيدا مىكنند،پس بهتر است ازدواج كنند تا با بيش از يك زن در تماس نباشند.ريشه افكار رياضت طلبى و طرفدارى از تجرد و عزوبت،بدبينى به جنس زن است;محبت زن را جزء مفاسد بزرگ اخلاقى به حساب مىآورند.
اسلام با اين خرافه سخت نبرد كرد;ازدواج را مقدس و تجرد را پليد شمرد.اسلام دوست داشتن زن را جزء اخلاق انبيا معرفى كرد و گفت:«من اخلاق الانبياء حب النساء».پيغمبر اكرم مىفرمود:من به سه چيز علاقه دارم:بوى خوش،زن،نماز.
«اگر پيامبر خدا چنين صحبتي مي كند از آن جهت است كه به مردم بفهماند اسلام دين تارك دنيا شدن نيست.»
برتراند راسل مىگويد:در همه آيينها نوعى بدبينى به علاقه جنسى يافت مىشود مگر در اسلام;اسلام از نظر مصالح اجتماعى حدود و مقرراتى براى اين علاقه وضع كرده اما هرگز آن را پليد نشمرده است.
يكى ديگر از نظريات تحقير آميزى كه درباره زن وجود داشته اين است كه مىگفتهاند زن مقدمه وجود مرد است و براى مرد آفريده شده است.
اسلام هرگز چنين سخنى ندارد.اسلام اصل علت غايى را در كمال صراحتبيان مىكند. اسلام با صراحت كامل مىگويد زمين و آسمان،ابر و باد،گياه و حيوان،همه براى انسان آفريده شدهاند اما هرگز نمىگويد زن براى مرد آفريده شده است.اسلام مىگويد هر يك از زن و مرد براى يكديگر آفريده شدهاند:
هن لباس لكم و انتم لباس لهن (4)
زنان زينت و پوشش شما هستند و شما زينت و پوشش آنها.اگر قرآن زن را مقدمه مرد و آفريده براى مرد مىدانست قهرا در قوانين خود اين جهت را در نظر مىگرفت ولى چون اسلام از نظر تفسير خلقت چنين نظرى ندارد و زن را طفيلى وجود مرد نمىداند،در مقررات خاص خود درباره زن و مرد به اين مطلب نظر نداشته است.
يكى ديگر از نظريات تحقير آميزى كه در گذشته درباره زن وجود داشته اين است كه زن را از نظر مرد يك شر و بلاى اجتناب ناپذير مىدانستهاند.بسيارى از مردان با همه بهرههايى كه از وجود زن مىبردهاند او را تحقير و مايه بدبختى و گرفتارى خود مىدانستهاند.قرآن كريم مخصوصا اين مطلب را تذكر مىدهد كه وجود زن براى مرد خير است،مايه سكونت و آرامش دل اوست.
يكى ديگر از آن نظريات تحقير آميز اين است كه سهم زن را در توليد فرزند بسيار ناچيز مىدانستهاند.اعراب جاهليت و بعضى از ملل ديگر مادر را فقط به منزله ظرفى مىدانستهاند كه نطفه مرد را-كه بذر اصلى فرزند است-در داخل خود نگه مىدارد و رشد مىدهد.در قرآن ضمن آياتى كه مىگويد شما را از مرد و زنى آفريديم و برخى آيات ديگر كه در تفاسير توضيح داده شده است،به اين طرز تفكر خاتمه داده شده است.
از آنچه گفته شد معلوم شد اسلام از نظر فكر فلسفى و از نظر تفسير خلقت،نظر تحقيرآميزى نسبتبه زن نداشته استبلكه آن نظريات را مردود شناخته است.اكنون نوبت اين است كه بدانيم فلسفه عدم تشابه حقوقى زن و مرد چيست.
پينوشتها:
1. اعراف/ 20. 2. اعراف /22 3. اعراف /21 4. بقره / 187